یکلیا و تنهایی او  

یکلیا و تنهایی او مشهور ترین داستان بلند تقی مدرسی است و او را با این داستان میشناسند.داستان که بر مبنای روایات عهد عتیق ساخته شده، در اسرائیل کهن می‌گذرد. یکلیا دختر پادشاه اورشلیم که خود را به عشق چوپانی تسلیم کرده است، با افتضاح مرسوم از شهر طرد شده و اینک تنها و بهت زده در کنار رود باستانی «ابانه» پرسه می‌زند. غروب هنگام شیطان به سراغ او می‌آید و به مثابه دوستی جهان دیده، برای دلداریش قصه می‌گوید. قصه برخورد خدا و شیطان بر سر مخلوق...
مق

ادامه مطلب  

 

"داشتنت" باید مزه‌ىِ توت فرنگى بدهد،یا انار گلپر زده،یا آش رشته مادر بزرگ تو غروب هاىِ جمعه...داشتنت باید بوىِ یاسِ رازقى بدهد،یا بوىِ خاكِ باران خورده...نمیدانمما كه نداشتیم!اما داشتنت باید چیزِ خیلى قشنگى باشد...!
#محیا_زند 

ادامه مطلب  

 

در اسلام انواع نماز متعدد است. از جمله نماز روزانه است که ۱۷ رکعت در پنج وقت دارد: دو رکعت صبح ، چهار رکعت ظهر ، چهار رکعت عصر، سه رکعت در غروب و چهار رکعت قبل از خواب(صَلوةالْعَتَمَه)(عَتَمَة به معنی ثلث اول شب، تاریکی شب ، تأخیر و اهمال است ) دیگر صَلوة قَصْر است یعنی نماز کوتاه برای مسافر که آن‌ را نماز شکسته نیز می‌گویند. در این نماز چهار رکعت‌های ظهر و عصر و عشاء نیز دو رکعتی می‌گردد و نتیجه می‌شود:دو رکعت صبح ، دو رکعت ظهر ، دو رکعت عص

ادامه مطلب  

ترانه  

روی پیاده رو یک خیابان خیس 
سردی انگشتان پا ، رو به رو ، چند نور کم رنگ 
قدم های ریز و شل ، سستی زانو ، هجوم افکار 
صدای قهقهه ، گریه ، جیغ ، صدای سکوت 
انگار پاییز به اوج نزدیک می شود 
به انهدام ، به خاموشی ، به غروب ، به جمعه 
 
 
روی پیاده رو یک خیابان خیس 
رقص آب ، موسیقی چشمه 
رنگ خاطره ، جوهر کثیف بعد از خاطره 
 
 
برای من او 
ترانه ای بیش نبود 
 
 
ترانه ای که 
می خوانم 
تا انتها 
 
#آرش_مظفر       سنندج - آذرماه ۱۳۹۶

ادامه مطلب  

طنز دختره هههههه  

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻮﺷﻴﺸﻮ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﺟﺎ ﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﻣﺰﻧﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﻪ :ﺩﺧﺘﺮ : ﻮﺷﻴﻢ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﻴﻨﺖ ﺟﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺑﺎﺪﺭﻩ : ﻣﻴﺪﻭﻧﻢﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺯﻧ ﺧﻮﺭﺩ ﺟﻮﺍﺏ ﻧﺪﻳﺎﺍﺍﺍﺪﺭﻩ : ﺍﺧﻪ ﻣﻪ ﻣﻦ ﺑﻴﺎﺭﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺯﻧ ﻮﺷﻲ ﺗﻮﺭﻭ ﺑﺪﻡﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺧﺐ ﺣﺎﻻ ﺮﺍ ﻋﺼﺒﺎﻧﻲ ﻣﻴﺸﻲ ، ﺴﻲ ﺯﻧ ﻧﺰﺩ ؟؟ﺪﺭﻩ : ﻧﻪ ﻓﻘﻂ ﻮﺎ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﻔﺖ ﻏﺮﻭﺏ ﻣﻴﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﺖ ﺑﺮﻳﻦ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻔﺘﻢ ﻭﻗﺖ ﻧﺪﺍﺭﻱﺳﺮﺕ ﺷﻠﻮﻏﻪﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻭﺍﺳﻪ ﻲ ﺍﻳﻨﻮ ﻔ

ادامه مطلب  

اتفاق خوب  

خدا کند یه اتفاق خوب بیافتد وسط زندگیماناری همینجاوسط بی حوصلگی های روزانه ماننگرانی های شبانه مانوسط زخمهای دلمانانجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیمیک اتفاق خوب بیافتدانقدر خوبکه خاطرات سالها جنگیدن وخواستن ونرسیدن از یادمان برودانگونه که یک اتفاق خوب همین الان همین ساعتهمین حالا……. از پشت کوهای صبرمان طلوع کندطلوعی که غروبشغروب همه ی غصه هایمان باشدبرای همیشه…............

ادامه مطلب  

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !  

لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !
از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم. 
در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم. 
 
تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصیر غروب جمعه است و بس!
 
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:
ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ..
 
ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ
ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ

ادامه مطلب  

امید  

از بین شادی ها و غم ها حرف می زنم. احوالات عجیبی که به آدم دست می دهد. باز کشف کردم که ما عینک‌های بزرگی از هر رنگی به چشم زده ایم و همان طور دنیا را می بینیم و در می یابیم. عوض کردن این عینک‌ها شگفت آور است. غمگین بودم و در کنار پل نشسته بودم و تنهای تنها به گذشته ، گذشته‌ای که معنای خاصی ندارد فکر می‌کردم. حتی خستگی‌ از پا در آورده بود ام. تمام شهر به صورت مجموعه مضحکی از توریست‌ها در آمده بود و کلیساها و خانه‌های قدیمی جز تکرار دیروزها نبودن

ادامه مطلب  

از سوی دفتر آیت الله العظمی سبحانی اعلام شد: میزان فطریه و کفاره روزه ماه مبارک رمضان  

 
بر اساس اعلام نظر آیت الله العظمی سبحانی، زکات فطره امسال برای هر نفر بر مبنای قوت غالب گندم مبلغ شش هزار تومان (6,000 تومان) و بر اساس قوت غالب برنج خارجی، مبلغ پانزده هزار تومان (15,000 تومان) و برنج ایرانی، مبلغ سی هزار تومان (30,000 تومان) اعلام شده است.
 
بسمه تعالی
به اطلاع مؤمنین گرامی می‌رساند؛ بر اساس فتوای آیت الله العظمی سبحانی (مدّظله العالی) میزان زکات فطره امسال برای هر نفر بر مبنای قوت غالب گندم مبلغ شش هزار تومان (6,000 تومان) و بر اساس ق

ادامه مطلب  

میزان فطریه و کفاره روزه ماه مبارک رمضان  

از سوی دفتر آیت الله العظمی سبحانی اعلام شد: میزان فطریه و کفاره روزه ماه مبارک رمضان
 
 
بر اساس اعلام نظر آیت الله العظمی سبحانی، زکات فطره امسال برای هر نفر بر مبنای قوت غالب گندم مبلغ شش هزار تومان (6,000 تومان) و بر اساس قوت غالب برنج خارجی، مبلغ پانزده هزار تومان (15,000 تومان) و برنج ایرانی، مبلغ سی هزار تومان (30,000 تومان) اعلام شده است.
 
بسمه تعالی
به اطلاع مؤمنین گرامی می‌رساند؛ بر اساس فتوای آیت الله العظمی سبحانی (مدّظله العالی) میزان زکا

ادامه مطلب  

بار ِ دِگَر  

این چند روز ناامیدی ِ همراه با سرماخوردگی چیره شده. صبح که از خواب بیدار شدم به خودم گفتم هستی دیگه فک کنم باید پشت کنکوری شی :/ با یه همچین امید مضاعف و گلوی دردناک زمان رو پیژامه پوش هدر دادم تا غروب. غروب که شد یادم افتاد هجده سالمه،دلم گرفت،موج جدیدی از حسای بد اومد سراغم. میدونی،آدم دوازده سال درس نخونده که اینجا کم بیاره... یا یه سه چهار سال کوکم کنن عقب،شور و شوق و هدفام،چی شدن پس؟ چرا حالا کم میذارم و کم میارم؟ دلم نیومد کسی رو تو حال ِ ک

ادامه مطلب  

کتابخوان دی ماه  

 
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور، پنج کتاب‌ «آمادگی در برابر زلزله» نوشته حسین دانشفر و احمد حسینی، «جوان‌ترین رهبر (زندگی داستانی شهید نواب صفوی)» نوشته نادره عزیزی نیک، «روزی که مداد شمعی‌ها به خانه برگشتند» نوشته درو دی‌والت با ترجمه محبوبه نجف‌خوانی، «عاشقی به سبک ون‌گوگ» نوشته محمدرضا شرفی خبوشان، «غروب خورشید در سامراء» نوشته محمدرضا بایرامی برای طرح کتاب‌خوان ویژه دی ۱۳۹۶ از سوی نهاد کتابخانه‌ها

ادامه مطلب  

پاییز بی تکرار  

آه پاییز همیشگی بی تکرار بازهم هیاهوی دلتنگی هایم دست به دامانت شده.زودتر می امدی ...دلم عجیب تنگ شده برای خاطرات خطرناک شب هایت.تو فصل زیبای رابطه هایی که خزان نگاه هایمان اسیر چشم های دیگران شده که دست های گرممان به سرمای اندک اما مداومت عادت می کند. دوستت دارم اما سخت میشکنی نفس های سنگین و بدون اکسیژنم را.چه خوشت بیاید چه نه دلگیری٬ مثل سه شنبه شب های انزوای من مثل هبوط اشک های اسمان در انتهای افق که عجیب دلم را می برند قطره های دودی روی پیش

ادامه مطلب  

حضرت ابوالفضل  

اکرم محمدیبانوی حرم حضرت قمر بنی‌هاشم (ع) لبابه (معروف به ام‌فضل)، دختر عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب بود و مادر لبابه؛ ام‌حکیم است.پدر لبابه که به ابن‌عباس معروف است، از بزرگ‌ترین راویان خبر و مفسرین مشهور عالم اسلام است و عبدالمطلب نیز جد پیامبر اکرم (ص) است که شرف اشراف قریش بود.(1)امام حسن (ع) وظیفه پدر را درباره برادرش عباس (ع) به عهده گرفت و بین سال‌های 40 تا 45 هجری جشن ازدواج عباس (ع) را با لبابه برگزار کرد.(2)برخی سال ازدواج ابوالفضل (ع) را

ادامه مطلب  

Gloomy Sunday  

امروز یک شنبه از اولین هفته ی فصل زمستون هست...
داشتم آهنگ گوش می دادم و مقالم رو آماده می کردم تا رسید به آهنگ Gloomy Sunday
البته ورژنی که Diamanda Galas خونده.. و چه داستانی پشت آهنگ اوریجینال مجارستانیش هست...
چیز منحصربه فردی درون این اهنگ و متنش وجود داره که تورو میبره به تاریکترین و عمیقترین حفره های درونت و می کشه بیرون همه چیز رو میذاره جلوت.تصمیم بگیری باهاش غرق شی و به قعر بری یا خب بزنی آهنگ بعدی و بیخیال همه چی بشی...
(اتاق خوابگاه من طبقه 4ام و آخر

ادامه مطلب  

بانوی کوچولو  

خسته و درمونده بودم از همه جا رونده بودمبه هر خونه می رسیدم مهمون نا خونده بودمهیشکی حسابم نمی کرد هیشکی جوابم نمی داداز تشنگی می مردم و هیچکسی آبم نمی دادیه مدت غریب بودم تو غصه ای شدید بودماما غروب جمعه ای که خیلی نا امید بودمفرشته ی مهربونی منو دوباره زنده کرداونکه با دست کوچیکش بزرگارو شرمنده کردبانوی کوچولوی من راس راسی خیلی خانومهچشمای من تا زنده ام فقط به دست بانومهبانوی من دختریه که خیلی سختی کشیدهمیگن توی سه سالگی مزه ی مرگو چشیده

ادامه مطلب  

285  

 
داشتنت باید مزه‌ىِ توت فرنگى بدهد،یا انارِ گُلپَر زده
یا آش رشته یِ خانم جون تو
غروب هاىِ جمعه..
داشتنت باید بوىِ یاسِ رازقى بدهد،
یا بوىِ خاکِ باران خورده..
نمیدانم...
ما كه نداشتیم!
امّا داشتنت باید چیزِ خیلى
قشنگى باشد!
#محیا_زند
+‏ :((
 

ادامه مطلب  

غروب اول دی ماه 1396  

بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام
فقط اقا صانعی مرجع تقلید بله چرا که نه؟
اقا صانعی که مورد ستایش اقا روح الله موسوی خمینی بوداز شاگردان ممتاز اقا خمینی
الان مولوی در خطبه نماز جمعه به زلزله زدگان گفت گناهکار بله چرا که نه البته ان کسی
هم که این مولوی نماز جمعه منصوب کرده نیز گناه کار است فقط 14 معصوم پاک داریم
در نزد اهل ولاء
پس اقا صانعی جواب مولوی دادی شما مورد تقدیر بچه هیئتی هستید
مدل همین بس که شما فردرا حرام زاده اعلام کردید الان قوه قضائی

ادامه مطلب  

چله عاشقی (1) ...  

چله...
زمان بین غروب آفتاب آخرین روز پاییز تا طلوع آفتاب اولین روز زمستان...
 
شبی که به خاطر طولانی بودنش، از بقیه ایام ممتاز شده...
این طولانی بودن تاریکی چی داره که همه دوسش دارن؟... مگه غیر اینه که همه روشنایی رو به
تاریکی ترجیح میدن؟... وجه تمایز این تاریکی با سایر تاریکی ها در چیه؟... که مردم دوسش دارن...
غیر اینه که زیبایی این تاریکی بهانه بودنش هست؟ بهانه ای برای بیشتر دور هم بودن؟ دور همی با کسایی
که دوستشون داریم؟
اما یه سوال... آیا همه کسایی

ادامه مطلب  

شمیم شیدایی  

السّلام ای تمام زیبایی
السّلام ای شمیم شیدایی
ای انیس شب سیاه دل
بانوی لحظه های تنهایی
خانه ام شهر قم،حرم،ایوان
صاحب خانه های رویایی!
کنج این خانه قد کشیدم من
کنج این خانه ی تماشایی
زیر دست تو کودکی کردم
مادرم!ای تمام زیبایی
در حرم می دویدم و هر بار
تو صدا می زدی:«چه آقایی»!
بس که تو خوب و مهربان هستی
از تو حاجت گرفته ترسایی
می روی،زود نیست بانو جان؟
مانده در قلب خسته پروایی-
اینکه آدم چنان شما هم هست
با چنین خلق و خو و سیمایی
خانه ات مامن همه دن

ادامه مطلب  

 

همیشه داشتن " بهترین ها " 
به آدم غرور خاصی میده
من مغرورترینم
چون تو بهترینی
.
.
.
پاییر عاشقانه ترین فصل خدا ، فصل قدم زدن روی برگ های پاییزی و تماشای غروب زیبای دلتنگی
تمام شد.
تمام شد و با تمام شدنش یلدا را تبریک گفت یلدایی که یاد هم بودن را و لذت در کنار هم بودن را و
در کنار هم بودن و امسال پیش تو نبودن را برایم رقم زد...
پاییز رفت و زمستان امد 
با امدنش خوشحالم کرد و با رفتن پاییز دلگیر شدم
نمیدونم چی بنویسم هیچی به ذهنم نمیاد حالم خوب نیست ببخ

ادامه مطلب  

از بهترین لحظات عمرم  

به داداش بزرگم پیام دادم و شرح ما وقع کردم
میدونستم خوابه 
گذاشتم تا نزدیک غروب شد زنگش زدم 
گفتم میخوام بیام پیشت کارت دارم 
گفت بیا
تا رسیدم منتظرم بود از تو پنجره دیده بود منو که ماشینم رو پارک کردم ولی پیاده نمیشدم 
زنگ زد رو گوشیم که خودتی ؟
گفتم آره 
گفت درو میزنم و در آپارتمانم باز میذارم تا تو بیای بالا من نمازمو میخونم 
وقتی رفتم تو داشت نماز میخوند 
نشستم رو مبل تا نمازش تموم شد 
نمازش که تموم شد بلند شد اومد سمتم اصلا حال نداشتم از

ادامه مطلب  

شاعرانه  

دلم
یک استکان چای
در یک عصر پاییزی
و کمی با تو بودن میخواهد…
رو به رویم بنشینی،
به چشمهایم خیره شوی
و واژه واژه شعر در جانم بریزی…
و من
عشق و چای تعارفت کنم که بنوشی…
چای عشق پهلو!
میدانی؟
دل است دیگر!
فقط میخواهد!
حالی اش که نمیشود تو دیگر نیستی
گهگاه به خاطرات جا مانده ات بند میکند
و به یک مهمانی چای عصرانه دعوتش میکند…
چای عشق پهلو!
دل است دیگر،
نمیفهمد که تو دیگر برنمیگردی
هر روز بهانه ات را میگیرد
و برایت
بارانی میشود…
دوستت دارمهایش را


ادامه مطلب  

بی تاب شدن ...  

چند وقتی میشه که غروب‌های جمعه،‌ پیامکی مربوط به امام زمان(عج)،برای بعضی از دوستانم ارسال میکنم.
به پیشنهاد همین دوستان، قرار شد هر هفته پیامی رو که ارسال می کنم، روی وبلاگم هم بزارم.
=======================
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاستــــــــــآه، بی تاب شدن عادت بی حوصله هاستمثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آبــــــــــــدر دلم هستی و بین من تو فاصله هاستــــ
=======================سلامتی و تعجیل در فرج 5 صلوات با و عجل فرجهم، دعای فرجو ترک یک گناه

ادامه مطلب  

تب سرد  

تب سردی نشسته در جانم
مثل یک دل بریدن آنی
مثل وقتی که عاشقی اما
زیر آوار غصه می مانی
 
خسته ام از تمام آدم ها
خسته از جاده های طولانی
در نگاهم طلوع یک نفرت
آسمان دلم همیشه طوفانی
 
خسته ام از تمام آدم ها
خسته از عشق های تکراری
تب سرد و غروب یک لبخند
من و نفرت ، شروع بیماری
 
خسته ام از تمام آدم ها
خسته از مسیر این پاییز
عشق در نگاه من گم شد
سینه از شراره شد لبریز
 
خسته ام از تمام آدم ها
خسته از تلاطم دریا
بلبل از کنار گل کوچید
خنده از نگاه این دنیا


ادامه مطلب  

ارغوان  

ارغوان شاخه همخون مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابي ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابي به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می ماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانی ست نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی ست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابي هرگ

ادامه مطلب  

کاش مرا با دلت میخواندی مثل خیلی قبل ترها ...  

دیگر این روزها نوشته هایم را با دِلَت نمیخوانی ،میدانم ...
نوشته هایم فقط کلمات به نظم در آمده ای نیست که بخواهم ویرایششان کنم...
کلماتی ست که عطرِ بهارِ نارنج از هر گوشه اش پیداست ...
مرا با همین ها که هستم ببین !
همین روزها و شبهای مأیوسم ...
با همین نوشته های به ظاهر منظّمِ پُر از غم و اما نه ! به زیبایی حقیقتِ بین مان ببین !
مرا با همین حالِ زارم ببین که میبوسم عکسهایت را...
همین تکّه های دِلم که خاطراتت رویش نشسته ...
و آن وقت حسّ میکنم تو را هر جا و

ادامه مطلب  

خانه دوست کجاست ( روز سی و پنجم، زلزله)  

هر کار کردم آنتن نداشتم و نشد به خانه زنگ بزن و با مادرم صحبت کنم، در این شبهای سفر و مسافرت، تلاش داشتم هر روز با ایشان صحبت کنم، صدایش را شده برای دقایقی بشنوم. اما آن شب آنتن نداد که نداد.صبح که پا به رکاب شدیم و در جاده رکابان شدیم، جاده جایی رسید که آنتن و نت داد. در گروه خانه دوست کجاست، نوشتم
صبح بخیرروز سی و‌پنجم
کامنتی نظرم را جلب کرد در حال رکابیدن آن را باز کردم و خواندم: تهران دیشب زلزله امده، ۵.۲ ریشتر.
گوشی را بستم و در جیبم گذاشتم و

ادامه مطلب  

نیستی که ببینی  

" تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها جاری استچگونه عکس تو در برق شیشه‌ها پیداستچگونه جای تو در جان زندگی سبز استهنوز پنجره باز استتو از بلندی ایوان به باغ می‌نگریدرخت‌ها و چمن‌ها و شمعدانی‌هابه آن ترنم شیرین به آن تبسم مهربه آن نگاه پر از آفتاب می‌نگرندتمام گنجشکانکه درنبودن تومرا به باد ملامت گرفته‌اندترا به نام صدا می‌کنندهنوز نقش ترا از فراز گنبد کاجکنار باغچهزیر درخت‌ها لب حوضدرون آینه‌ی پاک آب می‌نگرندتو نیستی که ب

ادامه مطلب  

خوش به حال من ...  

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید   
 و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
 
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید
 
به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها
 تپش تبزده نبض مرا می فهمید
 
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
 
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
 
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
 
من که حتی پی پژواک خودم می گردم


ادامه مطلب  

سالروز وفات کریمه اهل بیت حضرت معصومه علیهاالسلام تسلیت باد  

سالروز وفات کریمه اهل بیت
 
حضرت معصومه علیهاالسلام تسلیت باد
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خان

ادامه مطلب  

 

غروب یکی از روزهای سرد پاییز بود، خورشید در پشت کوه‌های پربرف یکی از روستاهای آذربایجان فرو رفته بود. کار روزانه دهقانان پایان یافته بود.ریزعلی هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می‌گشت. در آن شب سرد و تاریک، نور لرزان فانوس کوچکی راه او را روشن می‌کرد، دهی که ریزعلی در آن زندگی می‌کرد نزدیک راه‌آهن بود و ریزعلی هر شب از کنار راه‌آهن می‌گذشت تا به خانه‌اش برسد.آن شب، ناگهان صدای غرش ترسناکی از کوه برخاست، سنگ‌های بسیاری از کوه فرو

ادامه مطلب  

فایده طبی نماز  

نتایج نماز و نیایش را با علم نیز مى توان دریافت ، زیرا نماز و نیایش نه تنها به روى حالات عاطفى بلكه روى كیفیات بدنى نیز اثر مى كند و گاهى در چند لحظه یا چند روز بیمارى جسمى را بهبود مى بخشد. این كشفیات هر چقدر هم كه غیر قابل درك باشند، بایستى به واقعیتشان معترف شد. دفتر مشاهدات طبى لورد بیش از 200 مورد درمان فورى و غیر قابل تردید سل ریوى و عفونت كلیه و سرطان و امراض بدنى دیگر را ضبط كرده است .
اما حركات نماز، چنانكه امروزه ثابت گردیده ، تكرار قیام

ادامه مطلب  

فانتزی‌های خنگولانه  

هر کسی یک سری فانتزی دارد، منظورم از فانتزی، انجام یک سری کار است که به آدم احساس خوب و لذت‌بخش می‌دهد.
امروز صبح یکی از این فانتزی‌ها را انجام دادم و داشتم فکر می‌کردم چه فانتزی خنگولانه‌ای :)
یکی از فانتزی‌های من این است که کسی بهم زنگ بزند و حرف خیلی تمرکز-نیازداری نزند؛ معمولا این مسئله مربوط به یکی از دوستانی است که گاهی زنگ می‌زند و گله پسر کوچک و شوهرش را می‌کند. انقدر حرفهایش را تکرار کرده و میکند که اصلاا نیاز به تمرکز ندارد، حرفه

ادامه مطلب  

شب یلدا  

شب چلّه یا شب یَلدا  یکی از کهن‌ترین جشن‌های ایرانی است. در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم‌کرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می‌شود.یلدا به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) گفته می‌شود.«یلدا» برگرفته از واژه ای سریانی به معنای «زایش» و «تولد» است. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن

ادامه مطلب  

مقاله کمکی اول: نوشتن داستانک یلدا  

 
چگونه یك داستان ناگهانی بنویسیم؟
نوشته: جی.دابلیو.توماس
فلش‌فیكشن‌ها معمولا همچون لطیفه‌ها ساده‌اند و برای تاثیرگذاری از ضربه ‌نهایی استفاده می‌كنند. تصویر قدرتمندی پیدا كنید و آن‌را به عنوان تصویر مركزی داستانتان قرار دهید؛ به عنوان مثال تصویر غروب غم‌انگیز آفتاب در خیابان وارتون، چنان صحنه تاثیرگذاری را می‌سازد كه از هزار كلمه گویاتر است. تصویرها را با كلمات نقاشی كنید؛ مطمئن باشید كه این‌كار لطمه‌ای به اصل داستان نمی‌زند. د

ادامه مطلب  

چه باید گفت؟  

چه باید گفت ؟                                       
وقتی آفتاب منطقی که سالها پیش غروب کرده است هیچگاه نمی بینی تا بار دیگر نوید طلوع را دهد چه باید گفت ؟
آن هنگام که لبخندی تنها از سر استهزا و شاید ریا زده شود و کسی نمی خواهد میزبانی مهر را با این ساده ترین پذیرائی نشان دهد چه باید گفت ؟
روزگاری که اشک برای حسرت نیست و گوئی همه چشمه های دلشکستگی و شاید شوق دل که فرمان فوران به چشمها را می داد خشک شده اند چه باید گفت ؟
به مردمی می نگرم که همه

ادامه مطلب  

زلزله ی ملارد -اشتهارد - تهران  

                            باطلب یاری از خالق هستی
 سلام..                                        
اگربه وضعیت سیارات درلحظه ی وقوع زلزله نگاه کنیم واین اندیشه که چه
تحولاتی درطبیعت رویداده تابه این مرحله رسیده..وآیا نقطه ای درآلاسکا(برج جدی)
واقترانیکه دردوم فوریه 1993 بین سیارات اورانوس ونپتون در19 درجه ی
جدی واقع شده..میتوانسته دراین واقعه ووقایع مشابه تاثیری داشته باشد؟
ودرنهایت قضاوت دراینخصوص رابعهده ی خودتان میگذارم...
درابتداومهمترا

ادامه مطلب  

 

 
 

با توامای لنگر تسکین!ای تکان‌های دل!ای آرامش ساحل!با توامای نور!ای منشور!ای تمام طیف‌های آفتابي!ای کبود ارغوانی!ای بنفشابی!با توام ای شور ای دلشوره‌ی شیرین!با توامای شادی غمگین!با توامای غم!غم مبهم!ای نمی‌دانم!هر چه هستی باش!ای کاش...نه، جز اینم آرزویی نیست:هر چه هستی باش!اما باش!
 #قیصر امین پور

ادامه مطلب  

شش سال در شبه خانواده  

نمیدانم تا به حال به عکس پروفایل پرچنان دقیق شده اید یا نه اما این عکس را تا به حال دلم نیامده تغییر بدهم.نمیدانم چرا، شاید شش سال از سخت ترین و ناب ترین لحظات زندگی ام را با آن میبینم.
بعد از خبرهای نه خوبی که از موسسه ای به گوشم خورد که شب و روزم را در آنجا با بچه ها کار کردم، ناراحت شدم و شب با همان ناراحتی و خستگی خوابیدم ، تا صبح. بعد کم کم شروع کردم شطرنج بازی کردن با روزگار آن موسسه. کم کم مهرهایی را برای تغییر آن موسسه و ثبت تخلفاتشان که باع

ادامه مطلب  

از همـه چی (:  

این اولین شب یلدایی خواهد بود که وجودت را کم داریم ‌..
یلدا بدون تو چگونه خواهد بود ؟ 
خوابتُ دیدم و گفتی اومدی ببینیمون (: چقد تو خواب لبات میخندید .
می دونستی چقدر دلم برای صدات ٬ خنده هات تنگ شده ؟
باورت میشه باور ندارم که نیستی .. انگار همه مون منتظریم 
بیای ٬ انگار رفتی یه مسافرت ٬ چشم انتظاریم .. 
« دزدیده چون جآن می روی اندر میآن جان من »
خدایا چقدر درد داره از دست دادن عزیزت .. خدایا صبر عطا کن .
دایی میگه : چقدر بابایی میاد به خوابت ؟ انگار ف

ادامه مطلب  

عمود728: موکب طلاب المقاومه الحسینیه  

یادداشت شب دوم پیاده روی:یک شنبه 96/8/14امشب هم یک شب رویایی شد.سخنران وقتی که آیت الله مهدوی عزیز باشه و مداح هم میثم مطیعی و موکب هم موکب شهدای گمنام دیگه نباید جز این انتظاری داشت...
ظهر یه اشتباهی که کردیم گفتیم پیاده روی را تااذان ظهر ادامه میدیم، اذان به هر موکبی که رسیدیم همانجا نماز میخانیم و استراحت میکنیم و همین اشتباه ما بود. سر ظهر هرجایی که رفتیم همه جا مملو از زوار بود چند جا رفتیم دیدیم که نه! فایده ای ندارد همه جا شلوغ است و چاره ای

ادامه مطلب  

مادرم  

هق هق اشکای مادرم                 آتشیست تا قیام قیامت بر پیکرم 
من یگانه پسر مادرم هر وقت دلم هوای کوی مادر می کرد بی صبرانه به دیدارش می رفتم و او نتها کسی بود آغوش پر مهرش را ازم دریغ نمی کرد .وسیر سیر نگاهم را به نگاه عاشقانه ش می دوختم ولذت می بردم 
او هیچ وقت اهل شکوه نبود اگه از نامهربانی زمانه وجور پدرم دلتنگ می شد پای دلش بودم وسنگ صبورش .
اما بیشتر سنگینی دلش را درتنهایی وخلوت با اشکاهایش درمیان می گذاشت . من بخاطر کارم چندسالی منتقل شدم

ادامه مطلب  

:::::این چشم مگّر چقدرآب دارد؟:::::  

اشک  روان در صورتم
چشمان خون آلود 
  نمیدانم کجا میروم
غروب سرد پاییزی 
  نم نم باران با باد ملایم
بینی قرمزشده
دستها در جیب پالتو
امّا انگار یخبندان شده
سردی را تا استخوان حسّ میکنم 
یادم رفت با ماشین آمده بودم سرکار
پیاده راهی خانه شدم
فکرم به گذشته ها رفته
با خودم حرف میزنم
مثل دیوانه ها
راستی سمیرا چته؟
جوابی ندارم
سمیرا انگار مرده
به حال خودم گریه میکنم
زمانی چه آرزوهایی داشتی سمیرا؟
امیدّت  را
آن همه برنامه های زندگی چه شد؟


ادامه مطلب  

تأثیر گذر زمان بر رفتار و خلق و خوی انسان(13)  

گذر زمان را به حمام بهمن آباد کشاندیم که عروس و دامادهای فراوانی از آن خاطره دارند  داشتم گذشته ها و اتفاق ها و آمدو رفت های آدمیان را به تسبیح فکرم می کشیدم صدها نفر را از قاب نگاهم عبور دادم که به عنوانِ عروس داماد در آن حمام پر خاطره غسل شبِ عروسی و دامادی را به جا آوردند و سر انجام چندی بعد و کمی آن طرف تر همان داماد و عروس هایی که دهها نفر جلوی حمام  منتظرشان بودند تا از حمام به در آیند و چهره هایشان را بوسه باران کنند و با آواز دلپذیر گل به

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری خطرات آداب و نکات ایمنی  

دانلود تحقیق
چهارشنبه سوری خطرات آداب و نکات ایمنی
 
تاریخچه چهارشنبه سوری
آداب و رسوم رایج چهارشنبه سوری در قرون گذشته
کوزه شکستن
آجیل
فالگوش
گره گشایی
دفع چشم زخم و بخت گشایی
قلیا سودن
آش بیمار
فال گرفتن با بولونی
آسیب شناسی چهارشنبه سوری
سوختگی
آسیب های چشم
ضایعات پوستی و ریوی
صداهای مرگبار
 
 
حوادث چهارشنبه سوری
تاریخچه چهارشنبه سوری:
یکی از سنت های باستانی ایرانیان برگزاری
جشن چهارشنبه سوری بوده که شب چهارشنبه آخر هرسال، ایر

ادامه مطلب  

دست هایش سفید تر شده بودند/ می توانستند به بال بدل شوند  

چشمام رو که باز کردم، حس کردم گمشده ای دارم. یه چیزی که انگار همیشه بوده و بعد، دیگه نبود. توی همون حالت ِ خواب و بیداری که خیره سقف ِ تار ِ اتاق بودم، از خودم پرسیدم چی باعث شده این حس، بدون هیچ فکری بیاد توی ذهنت؟ بعد به دست هام نگاه کردم، با لاک ِ قرمز روشن تر از همیشه به نظر میومدند. با خودم گفتم: «می خواید تبدیل به یه جفت بال بشید؟» و اون قرمزی ها بهم دهن کجی کردند، انگار خون ِ کسی هنوز مونده رو دست هام.. خون ِ رویاهایی که تباهشون کردم، روز

ادامه مطلب  

تراژدی  

به نام خدا
 
امروز از آن روزها بود. اسمش را گذاشتم تراژدی. اسم بی خودی است ولی چیز بهتری به نظرم نیامد. از آن روزها که اتفاقات بد و اعصاب خرد کن پشت سر هم ردیف می شوند و تو هرچه می گردی علتش را نمی فهمی. مقصر پیدا نمی شود. از آن روزها که به قول آقای همسر فقط باید فردا شود. 
صبح با نگرانی زیاد از درس های نخوانده کلاس زبان و مهمان های رودربایستی دار فردا شب بیدار شدم. به هیچ کدام نرسیدم چون باید فاطمه را میبردم کلاس. یک کلاس مادر و کودک یک ساعته در هفت

ادامه مطلب  

حال این روزهای من...  

یک اتفاقی در ذهنم افتاده که فکر می‌کنم خوب باشد. قبلاها منظورم این چند ساله تا حدود یک ماه پیش، مدام ذهنم را مشغول نگه می‌داشتم، عمدا رم مغزم را پرمی‌کردم با فیلم، آهنگ، کتاب صوتی و ... یادم نمیاد این مدت سوار اتوبوس شده بودم بدون دیدن یک فیلم یا سریال. انگار از فکرهایم می‌ترسیدم. انقدر خسته به رختخواب سعی می‌کردم بروم که زود خوابم ببرد.خودم برخی از دلیل‌هایش را می‌فهمیدم.الان سوار اتوبوسم و برای بار چهارم در این دو هفته است که سوار اتوبوس

ادامه مطلب  

مارا جایی جا گذاشتند رفیق!  

آدم های زیادی رفته اند رفیق!آدمهای زیادی ک مثل روزهای 18سالگی مان برگشت ندارند و امشب توی گلو بغض بزرگیست.بغضی ب اندازه همه مسیرهای رفتن.همه مسیرهایی ک همه آدمهای رفته توی هر ایالت و کشور و جزیره ای گذراندند تا ب ادرس تازه ای برسند ب مقصد تازه ای ک انتهای هر تصمیم تازه منتظرشان بود.اما منکه ابتدای همه مقصدها نشستم ک بیایی نیامدی لاکردار.پلاک خانه ام را نو کردم.درش را رنگ زدم :سبز ابی کبود.درختچه ی اقاقیا کاشتم کنار چنار بلند کوچه نیامدی !برایت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >