ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

ياحسين (ع)  

مرد   میدان    شهادت   تا  که  از   سر   نگذرددر  صف  جان  برکفان  جزو  اولی الابصار نيستهرکه را دردل نباشد شعله ی عشق حسین (ع)در    قیامت  از   شفاعت   نیز   برخوردار نيست.

ادامه مطلب  

شکلات ما کو(نيست)  

سید روحانی عربی، داخل  یک کتابفروشی شد. یک کتاب را می دید و قیمتش را می پرسید، بعد یک شکلات را از بین شکلاتها بر می داشت و باز می کرد و در دهان می گذاشت و ملچ و ملوچ کنان، شکلات را می خورد، دوباره به کتاب ها نگاه می کرد و قیمت یک کتاب دیگر را می ‏پرسید. دوباره یک شکلات دیگر بر می‏ داشت و .... باز هم ادامه می داد، ده بار اين کار را کرد تا اينکه فروشنده، خسته شد و ظرف شکلات را زیر میز گذاشت، طوری که حواس مشتری نبود. ناگهان مشتری برگشت که شکلات دیگ

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبیه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزیزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبیه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزیزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

امشب هم به نيمه رسيد  

بسم الله الرحمن الرحیم   دیگر نه تابی مانده ، نه توانی ... ! می لرزند ، درست شبیه دانه مروارید های روی گونه ام ، می لرزند ... دست هایم ، دست های عزیزم ... دست های نازکم ... کجاست آن عطر بهارنارنج ؟! کجاست آن سرخی و طراوت .. دست هایم دیگر تاب نوشتن ندارند ... در رگ و پی شان واژه جریان دارد و دیگر نای بلند شدن ندارند ... دست هایم خسته اند ... بی حسند ... دلشان خواب می خواهد ... دلشان آرام و قرار می خواهد .. دلشان ... پشت سرم می سوزد ... دیگر توان اشک ریختنی نی

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

قرار نبود  

دارم از ترس و اضطراب و تردید، خون بالا می‌آورم و مرگ آغوش بلند آرامش را برای دلشوره‌هایم باز می‌کند و مرگ، و تصور مرگ افیون باشکوه و زیبایی ست ...دیگر حتی غزل حتی عرفان حتی خطاطی مرا بلد نيست و تنهایی مرا بلد نيست و تو مرا بلد نيستی. دیگر حتی تو مرا بلد نيستی... باید هدایت بشوم و از درد به خودم بپیچم، باید فروغ بشوم و به ناامیدی خودم معتاد... باید مبادی قدیمیِ باران‌خورده‌ی توی کمد باشم... باید خودم را وسط خودنویس‌های خشک شده‌ی هزار

ادامه مطلب  

اينجا کسي نيست که چشم هايم برايش مهم باشد !؟  

بسم الله الرحمن الرحیم  دوازده تا پانزده مرتبه در دقیقه ... یک ضرب و تقسیم ساده نشان می دهد که بیش از ده هزار بار در تمام طول اين بیست و چهار ساعت لعنتی ، پلک می زنیم ... امروز می شود سه روز ! دقیقا سه روز که خون مردگی زیر چشمم ثانیه به ثانیه بیشتر و بیشتر می شود ،جالب است ! خون هم فهمیده اين رگ ها ارزش جریان ندارند ، نشسته گوشه ای و مرده ... !  سه روزی که عین ده هزار بارش جان می دهم ... مگر یک پلک چقدر وزن دارد ؟! چقدر عصب در همین چند سانتی متر مربع

ادامه مطلب  

اينجا کسي نيست که چشم هايم برايش مهم باشد !؟  

بسم الله الرحمن الرحیم  دوازده تا پانزده مرتبه در دقیقه ... یک ضرب و تقسیم ساده نشان می دهد که بیش از ده هزار بار در تمام طول اين بیست و چهار ساعت لعنتی ، پلک می زنیم ... امروز می شود سه روز ! دقیقا سه روز که خون مردگی زیر چشمم ثانیه به ثانیه بیشتر و بیشتر می شود ،جالب است ! خون هم فهمیده اين رگ ها ارزش جریان ندارند ، نشسته گوشه ای و مرده ... !  سه روزی که عین ده هزار بارش جان می دهم ... مگر یک پلک چقدر وزن دارد ؟! چقدر عصب در همین چند سانتی متر مربع

ادامه مطلب  

اينجا کسي نيست که چشم هايم برايش مهم باشد !؟  

بسم الله الرحمن الرحیم  دوازده تا پانزده مرتبه در دقیقه ... یک ضرب و تقسیم ساده نشان می دهد که بیش از ده هزار بار در تمام طول اين بیست و چهار ساعت لعنتی ، پلک می زنیم ... امروز می شود سه روز ! دقیقا سه روز که خون مردگی زیر چشمم ثانیه به ثانیه بیشتر و بیشتر می شود ،جالب است ! خون هم فهمیده اين رگ ها ارزش جریان ندارند ، نشسته گوشه ای و مرده ... !  سه روزی که عین ده هزار بارش جان می دهم ... مگر یک پلک چقدر وزن دارد ؟! چقدر عصب در همین چند سانتی متر مربع

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

خيلي بدي  

به پولی گفتم خیلی بدی. گفتم چقدر اذیتم کردی، چقدر اذیتم می‌کنی و خودت بی‌خبر و بی‌خیال مشغول زندگیتی! بی من. و هیچ حواست نيست که جای خالی من چقدر درد دارد. هیچ حواست نيست. وگرنه من آدمی بودم که می‌شد همه‌ی دغدغه‌های دنیا را با شعرها و انگشت‌هاش فراموش کرد. از خودم تعریف می‌کنم؟ باشد. تو که می‌دانی من از اولش هم مغرور بودم. شکایت‌هایی را که از تو دارم به آیینه و به پولی بیچاره می‌گویم. به پولی می‌گویم چون قد هزار سال خاط

ادامه مطلب  

کفش ورزشی تن تاک مدل سه بعدی طوسی طرح دار (باجایزه)  

خریدکفش ورزشی تن تاک مدل سه بعدی طوسی طرح دار0 نظر / نظر بدهید66,000تومان 77,000تومانمالیات 66,000تومان    تولید کنندگان تن تاک    کد محصول: سه بعدی    امتیاز جایزه: 100    موجودی: در انباربررسی اجمالیمعرفی محصول کفش ورزشی تن تاک مدل سه بعدی با کفشهای سه بعدی هیچ فشاری به پاها و ستون فقرات وارد نمیشه و به راحتی می توانید پیاده روی کار کنید . کفشهای سه بعدی دارای سه قسمت میباشد رویه ، کفی ، زیره رویه کفش...3755روز03ساعت23دقیقه57ثا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1