گند زدم به همه چی خیلی بدانقدر سستی کردم تا بالاخره شد اونچه نباید میشد 
میتونستم بشینم سرجام خیلی سخت بود اما باید میشستم
باید نمیومدم
یا حداقل وسط ماجرا هر چقدر سخت میومدم بیرون
اما چيکار کردم عین یه احمق خودم سپردم دست اون لذتی که نمیشه ازش گذشت
حالا گند زدم به همه چی
همه چی خراب شد
این شب سختی که جانانم گذروند مقصر صد در صدش من بودم و خودخواهیم
خدا لعنتم کنه
 

ادامه مطلب  

دوری کردن  

این روزها نسخه فاصله گرفتن را می پیچم براي هر کسی که رنجم می دهد!
براي هر کسی که با حسادت های بچه گانه اش آرامشم را به هم می ریزد!
از آدم هایی که زياد دروغ می گویند فاصله می گیرم !
از ادم هایی که زياد ظلم می کنند فاصله می گیرم!
از ادمهایی که پست و حقیر و تنگ نظرند فاصله میگیرم!
از آدم هایی که حرمت دل دیگران را نگه نمی دارند فاصله می گیرم..
با "حقارت" بعضی دل ها نباید جنگید باید نادیدشان گرفت و گذشت... 
این را مدام با خودم تکرار می‌کنم و می‌گذرم از کنا

ادامه مطلب  

 

براي عشق تمنا كن ولی خار نشو.
براي عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده .
براي عشق گریه كن ولی به كسی نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.
براي عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن .
براي عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر .
براي عشق وصال كن ولی فرار نكن .
براي عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن .
براي عشق بمیر ولی كسی رو نكش .
براي عشق خودت باش ولی خوب باش

ادامه مطلب  

روشهای ایجاد انگیزه وبه کار گیری خلاقیت در زنگ شیمی  

 
براي انتقال هر مفهوم باید از روش تدریس مناسب ان استفاده شود .استفاده از روشهای گوناگون براي تدریس وبیان مطالب مختلف با اسلوبها و شیوه های مومتفاوت سبب ایجاد علاقه درامر یادگیری  شاگردان شده وتوجه انان را به ضوع اموزشی معطوف می سازد. و همچنین كلاس درس راازحالت یكنواختی وتكراری شدن به یك كلاس فعال تبدیل میكند .براي اموختن شیمی نیز می توان از روشهای مختلف استفاده نمود .گاه از یك روش فقط میتوان براي یك مطلب درسی بهره جست مثلا اموختن خواص مواد

ادامه مطلب  

نظرات فعال شد :/  

فک کنم بچه شدم!
دارم بچگی میکنم!
منِ بی اعصابـــــ
گنگم ! گنگ! ..دلم میخواد بدونم باید دقیقا چيکار کنم !
من اشتباه کردم! دو تا اشتباه کردم توی یه ماه ..
me  بچه ای بچه!!!!
عقلت متله دختر بچه ها میمونه...
بابا یکم صبور باش! تو غلط میکنی غلط میکنی گریه کنی..
غلط میکنی به اون روز فکر کنی! غلط میکنی که دیوونگی کنی ..
حق نداری جوابشو بدی! فمیدی؟
حق نداری اون روز رو تکرار کنی فهمیدی؟!!
چالش جوابشو ندادن ^روز اول^
مسخرس! اما مهمه ...
 

ادامه مطلب  

عاشقتم اقایی  

میگن ادم اگ عاشق کسی باشه هرچیزی رو ک میدونه باعث ناراحتیه عشقشه حذف میکنه.
منم تلاشمو کردم,شاید خیلیم موفق نبودم اما تلاشمو کردم.
امروز بازم کلی بحث و دعوا بود سرکارم.
واقعا نمیدونم باید چيکار کنم,تصمیم درست چیه,تقریبا هر روز همینه وضعه ,
خیلی دلم میخواست زودتر کارمو عوض کنم یا لااقل جاشو اما نمیشه الان اوج کارای نفسمه,شروع دانشگاه و شرکت و مجتمع و جابجایی خونه و....
نمیخوام تو این اوضاع منم اذیتش کنم.از یه طرفم اگ بتونم 39 روز دیگ تحمل کنم بیشت

ادامه مطلب  

استخراج اورانیوم  

هر دو نوع حفاری و تكنیك‌های موقعیتی براي كشف كردن اورانیوم به كار می‌روند، حفاری ممكن است به صورت زیرزمینی یا چال‌های باز و روی زمین انجام شود. در كل، حفاری‌های روزمینی در جاهایی استفاده می‌شود كه ذخیره معدنی نزدیك به سطح زمین و حفاری‌های زیرزمینی براي ذخیره‌های معدنی عمیق‌تر به كار می‌رود. به‌طور نمونه براي حفاری روزمینی بیشتر از 120 متر عمق، نیاز به گودال‌های بزرگی بر سطح زمین است؛ اندازه گودال‌ها باید بزرگتر از اندازه ذخیره معدن

ادامه مطلب  

همه رو میخونی تو بهترینی!  

جدی چرا مهاجرت نمی‌کنید به گنو/لینوکس؟!امشب گفتم حداقل از این حجم قهوه ای که خوردم یکم استفاده بهینه کنم یه رم قدیمی داشتیم که توش یه سری عکس بود که باز نمیشد اون رم و !فکر میکردیم سوخته‌:)) و از اونجایی که من کرم نگه داشتن این چیزا رو دارم...امشب پیداش کردم بین وسایلمو وکمر همت بستم و بلاخره درستش کردم.. :))و در پوست خودم نمیگنجم از این همه عکس قدیمی که زندشون کردم!!!‌:)))+واقعاً کی میخوان توی مدرسه ها بجای اینکه به بچه‌ها ویندوز یاد بدن!بیان روی

ادامه مطلب  

1209  

دیشب خواب بابا رو دیدم...
بخاطر حرفهای مامان هم بود...
نیم ساعت پیش زنگ زدم حالش رو بپرسم که جواب نداد...
الان زنگ زد و جواب سلامم رو نداده همه عصبانیتش رو سرم خالی کرد...
منم چیزی نگفتم...میدونم غرق در ح ه مثل همیشه...
فقط گفتم ببخشید بابا...ببخشید...
اما اون تلفن رو قطع کرد...
آخه مگه من چيکار کردم...
از خودم بدم اومد...
از همه زندگیم بدم اومد...

ادامه مطلب  

 

هربار که عجول بودم و بی صبری کردم چوب شو خوردم هربار صبوری کردم و صبر کردم نتیجه هم خووب بوده 
چیزایی که توو زندگیم بی اندازه به من صدمه زدن یکی بی صبری هام یکی ترسیدن هام!
هربار ترسیدم و پاپس کشیدم گند زده شد به همه چی به همه چی!
خدایا ازت میخوام بهم شجاعت و دانش و حکمت بدی 
آمین
+ توکل به تو 

ادامه مطلب  

با عشق بخوانید و با عشق بنویسید  

از نو نوشتن
با عشق بخوانید و با عشق بنویسید
کودک و نوجوان > فرهنگی - اجتماعی - ترجمه‌ی نیلوفر نیک‌بنیاد:«گِرِیس لین» نویسنده‌ی کتاب «جایی که کوه بوسه می‌زند بر ماه» و برنده‌ی نشان نیوبری، به کسانی که می‌خواهند نویسنده بشوند، این‌طور توصیه ‌می‌کند:
هروقت كسی از من می‌پرسد براي نویسنده‌شدن باید چه كار كنم، به او می‌گویم براي این‌كه نویسنده‌ی خوبی بشوی، اول باید خواننده‌ی خوبی باشی. برايم خیلی عجیب است كه آدم‌ها دوست دارند نویسنده

ادامه مطلب  

چهارشنبه 96/10/06  

بعد بحث روز قبل - دیروز فرد خاطی رو صدا کردم و باهم صحبت کردیم ی کم تهدید کردم.. ی کم تعریف ... نمی دونم چقدر اثر بخش بود ... بهش سعی کردم بفهمونم چقدر کارش زننده بود ..... 
دیشب دوباره زلزله امد ما خواب بودیم و اصلا متوجه نشده بودم گمونم مامان و بابام هم متوجه نشده بودن ...

ادامه مطلب  

364. اولین برف  

رفتم بیرون آشغالا رو بذارم دیدم داره برف میاد بالاخره تا الان ۱ قطره بارونم نداشتیم. اشکامو تازه جمع و جور کرده بودم درو که باز کردم یهو گفتم برفففف!!! بعد دوباره زدم زیر گریه. آشغالا رو گذاشتم و همون دم در چند دقیقه وایسادم برف تماشا کردم و گریه کردم‌‌‌....

ادامه مطلب  

برای عشق...  

براي عشق تمنا کن ولی خار نشو
براي عشق قبول كن ولی غرورتت را از دست نده
براي عشق گریه كن ولی به كسی نگو
 براي عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه
 براي عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن 
براي عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر
 براي عشق وصال كن ولی فرار نكن
 براي عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن
براي عشق بمیر ولی كسی رو نكش
 براي عشق خودت باش ولی خوب باش......
 

ادامه مطلب  

اشتباه من  

امروز صبح کار بودم......و همکارای صبحم حاجی زاده و حکیمی بودن........اتفاق خاصی نیفتاد.....همون کارای تکراری.....فقط تنها موضوعاتی که به ذهنم میرسه این که:صبح صندوق رو به من ندادن.....خدارو شکر.........
دوم این که حس کردم حکیمی نسبت به من جبهه گرفته که البته حق هم داره ........من کار بچگانه و احمقانه ایی که کردم.....هنوز شک دارم که حکیمی همچین کاری رو بکنه........
صبح رفتم کمکش که یهو گفت نزدیک تر نیا.....تعجب کردم....نسبت به من جبهه گرفته بود......البته خودش از من کمک خوا

ادامه مطلب  

صد و یکمی  

 
امشب داشتم فکر می کردم چی می تونه خوشحالم کنه براي چالشم...
و یهو یادم اومد صبح چندتا ویدئوی متد تدریس دانلود کردم، وسط خوندن ریدینگی که تو مخم نمی رفت و خوشحالم نمی کرد به این نتیجه رسیدم برم یه نگاهی بندازم به ویدئوها
و اولش فکرم نمی کردم خوشحالم کنه واقعا 
ولی به صورت خیلی تصادفی یه سری Activity بود درمورد چیزی که قراره درس بدم و بحثشم تو آموزشگاه داغِ داغِ. یه فکرای بکریم تو کلمه

ادامه مطلب  

چهارصد و بیست و یک (؟)  

دلم میخواست مال من بودی، دلم میخواست میشد میداشتمت. سعی وتلاش هم کردم، بیرون رفتیم، خنیدیدیم، وانمود کردم خوشحالم. زور زدم خوشحال باشم. نبودم ولی. 
دلم میخواست خوشحال بودم باهات، مثل ش. با م. یا خیلی های دیگه. نقش همون ها رو بازی کردم، همون شوخی هایی رو باهات کردم که توی عاشقی با یک نفر میکنم ( و البته اصلا نفهمیدی چرا خنده دارن) و همون حرفها رو زدم و همون کارها رو کردم
ولی نبودم! واقعا نبودم. دوستت داشتم اما نه به اندازه کافی، و متنفرم از اینک

ادامه مطلب  

نماز  

امروز که ۵ دی هستش تا ۱۴دی 
تصمیم دارم به مدت ده روز تمام نمازامو همه سعیمو کنم اول وقت باشه در درجه اول شد چه عالی نشد حتما خوانده شه و قضا نشه بالافاصله باهاش ادامه صوت نمازم گوش میدم
...
امروز نشمردم چندمین روز پاکیه..ولی نزذیک به چهل روزه
و اولین روزی بود ک خیلی اذیت شدم حتی الانم ذهنم درگیر
ولی مقاومت کردم و از همون ترفندی که گفتم استفاده کردم و جواب داده تا الان

ادامه مطلب  

مافین کاکائو  

امروز ظهر هوس مافین کردم به خواهرم گفتم مافین درست کنم خواهرم هم گفت باشه درست کن
منم رفتم تو اینترنت سه ساعت دنبال طرز تهیه مافین گشتم تا یه دستور ساده و آسون پیدا کردم 
ولی مشکلی که داشت مواد لازم رو به گرم نوشته بود منم ترازوی آشپزخونه رو درآوردم و باز هم سه ساعت مواد رو اندازه
گرفتم و بعد با نام ویاد خدا شروع کردم به کار

ادامه مطلب  

Mirage یا "کی اون بالا داره کرم میریزه؟"  

بعد از ظهر یک روز تابستونی. داشتم میروندم سمت خونه. آفتاب تیز بود. صد-دویست متر جلوتر از خودم روی خیابون یه سراب دیدم. فکر کردم چند وقته همچین چیزی ندیدم. چند سال! هر چی فکر کردم فکر کردم سراب به انگلیسی چی میشه یادم نیومد. فقط این توی ذهنم بود که اسم یه مدل هواپیما هم هست. یک دقیقه بعد پشت چراغ قرمز قبل از ورودی بزرگراه شماره 16، چشمم به اسم مدل ماشین جلویی افتاد. میتسوبیشی میراژ. میراژ! 

ادامه مطلب  

زلزله  

در آشپزخانه در حال ریختن چای بودم، و خیره به عکسش روی دَرب یخچال به او فکر می‌کردم به اینکه او همیشه می‌رفت و همیشه هم زود باز می‌گشت. به این فکر می‌کردم که چرا این دفعه بازگشت‌اش این قدر زياد طول کشید؟!! ناگهان زمین لرزید. خانه لرزید، سقف و تمام دَر و دیوار لرزیدند. ساعت دیواری آویزان به دیوار افتاد ولی من همچنان در آن لحظه پر از دلهره و مرگ به او فکر می‌کردم، دلم‌ می‌خواست تا آخرین لحظه‌ای که در این دنیا زنده‌ام به عکسش نگاه کنم و به او ب

ادامه مطلب  

31. ماه کامل پارت 24  

یک جای فیلم دختر میگفت "من اگر با هر رفتار سرد میشکستم، تاحالا تکه تکه شده بودم!" و من فکر کردم چقدر تا به حال خلاف این جمله عمل کردم و به خودم ظلم کردم. با هر رفتار سردی به جای مجازات طرف مقابل یا حتی نادیده گرفتن، خودم را مجازات کردم و زانوی غم بغل گرفتم. تا جایی که باورم شد کسی نمیتواند مرا دوست داشته باشد. هنوز هم همینطورم. با هر حرفی، با هررفتاری خودم را کوچک میبینم و عذاب میکشم. ریشه ی این ماجرا برمیگردد به سال ها قبل. اما حالا؟ هیچ دوست داشت

ادامه مطلب  

814  

عشق امشب رفته اموزشی سپاه...از صب صدبار پیامای قدیمیو خوندم...هی دلم براش تنگشده هی باز کردم خوندم ...عکسشو نگاه کردم...نمیتونم حتس یروز به نبودش فکرکنم...به خودم که نمیتونم دروغ بگم...فراموش کردنش کار من نیست...من نمیتونم....
اگه فرض کنیم عذابای این چندماهی که کشیدم به عشق الان می ارزه؟ من راضیم...
چه شباییو کشیدم...چه اشکایی...خیلی حس و حال بدی بود ...الان میفهمم که چقد همدیگرو دوست داریم....فقط دوست دیگه هیچی...دعوام زياد میکنیم...همش گل و بلبل نیست...اخت

ادامه مطلب  

خسته ام  

من مقصر بودم؟ اره منم مقصر بودم اما نه از طرفی که ایمان نگاه می کنه؛تقصیر من این بود که صبر ایوب می خواستم براي شکل گرفتن رابطه؛براي بررسی خودم و خودش؛یکبار تو خیابون شریعتی بعد سینما بهش گفتم اگر بیای تهران؟ وقتی توضیح داد که نمیشه بیاد و حقوقش کم خواهد بود و....تو دلم گفتم هیچوقت نباید ازش بخوای بخاطر تو بیاد؛داره می گه تهران رو دوست نداره؛موقعیت کاری براش نیست؛جلو همون سینما فرهنگ فکر کردم نه پس اینجوری هم نمیشه؛یکبار تو اتوبان نیایش بهش

ادامه مطلب  

نوع ناخنهايتان را بشنا سيد  

نوع ناخنهایتان را بشنا سیدناخن خشک : این ناخنها زبر و خشک هستند و وقتی روی آنها دست می کشید ، حالت سر خوردگی ندارند و خشن هستند .. رمز مراقبت از این ناخنها آن است که آنها را دوباره هیدراته کنید . ویتامین E براي این منظور بسیار مفید است . کپسول ویتامین E را باز کنید و هر روز صبح و عصر آن را روی ناخنها بمالید.ناخنهای نرم : اگر ناخن شما به راحتی خم می شود و رشد کمی دارد ، شما دارای ناخن نرم هستید و باید آنها را محکم کنید . براي این منظور از مواد محکم کنند

ادامه مطلب  

چگونه چربي هاي بدن را حذف كنيم؟  

با انجام لیپوساكشن یا لیپوپلاستی می‌توان تقریباً تمام بخش‌های بدن را با خارج كردن چربی‌های انباشته شده اضافه، متناسب كرد. به كمك این عمل انحناها و خطوط ظریف بدن زیباتر نمایان می‌شود، اندام خوش‌تراش می‌شود و اعتماد به نفس فزونی می‌یابد. لیپوساكشن در مقایسه با عمل‌های دیگر، تهاجم كمتر و دوران بهبود كوتاه‌تر دارد.لیپوماتیك، یا به‌اصطلاح رایج‌تر لیپوساكشن بدون درد ، نوعی از لیپوساكشن است كه با تجربه نوعی احساس غلغلك در اطراف ناحیه هد

ادامه مطلب  

سلام مان بوی نیاز ندهد!  

یکی از بزرگان می گفت: 
ما یک گاریچی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.
یک روز مرا دید و گفت: سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله!
گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟
گفت: قبل از این که خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همین طور بودند. هرکس خانه اش گازکشی می شود، دیگر سلام علیک او تغییر می کند…
از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت می د

ادامه مطلب  

کرامات حضرت معصومه (سلام الله علیها)  

کرامت پنجم: عنایت حضرت معصومه
آقای سبزواری خود داستان جالبی دارند که در کتاب کریمه اهلبیت فشرده آن را آورده بودیم ،(کریمه اهلبیت ، صفحه 283 (داستان 62) .) مشروح آن را در اینجا از روی دستنویس ایشان می آوریم : ما منزلی در کوچه جمکرانیهای قم خریدیم ، بیش از نصف آن را قرض کردیم و با تکلّف پرداخت کردیم . چون وامهای متعدّدی از صندوقهای قرض الحسنه گرفته بودیم ، اقساط هم عقب افتاده بود و مقداری هم دستی گرفته بودیم . سعی می کردیم وضع خودمان را به کسی نگو

ادامه مطلب  

چه خبره  

سلام دوست جونا. خوبین؟؟ این روزا چه خبره؟؟ شدت ناله ها زياد شده. تهرونیا بنده خداها هم که رفتن رو ویبره. براي یکی از دوستان وبلاگیم خیلی نگرانم. بعد از زلزله دیگه خبریش نشد . شمازش رو هم دارم اما اخرین بازدیدش مربوط ب همون زلزله ست. میترسم روی خطش پیام بدم مزاحم بشم. یکم دیگه صبر میکنم اگه خبریش نشد زنگش میزنم واقعا نگرانشم.
فرصت نمیکنم زياد بیام سراغ نت. جوجه خیلی بد عادت شده. عصر ها میخوابه تا بعد از غروب. بعد شبها ساعت یک میخوابه. صبح ها هم تا س

ادامه مطلب  

دو راهی های زندگی  

عاشق امروزمممممممم. خدایا شکرتتتتتت. از صبح ساعت 7 بارون رحمت الهی شروع به بارش کرد. جالبیش اینجا بود که اشعه های افتاب از پشت پرده های حریر سالن میخورد تو چشمام ک دیدم صدای بارون میاد. چشمامو باز کردم دیدم چه جالب یه ابر سیاه اون طرف اسمون داره میباره این طرف اسمون خورشید داره میتابه خیلی واسم جالب بود بعد از پنج دقیقه کل اسمون ابری شد و تند و تند میبارید و هوا هم تاریک شد. منم انرژی گرفتم  پاشدم سریع کارهای روتین روزانمو انجام دادم. واسه جوجه

ادامه مطلب  

به نام نامی الله  

*سلام. نشسته بودم توی تاکسی جلوش نوشته بود سلام ذکر خداس چرا سلام نمی کنی مسلمون با یه خنده ی اینجوری:)
*از حرفای دکتر، مدیر آموزشگاه، کلی دلخور بودم و به آقای سین هم منتقل کردم تا این که خانم الف برام پیام داده که این ترم جزو سه مربی برتر شناخته شدید و پاداش صدهزار تومنی بهتون تعلق می گیره. به احتمال زياد خیلی از این پاداش ها گرفتم اما این ترم متوجه شدم چون اعتراض کردم که متوجه نمی شم حقوق چقدر و چجوری واریز میشه. آخه همیشه حقوقم زيادتر بود:)
*یه

ادامه مطلب  

داچ علی  

علی گفت : من استاد x را انتخاب کردم چون اسمش لاله بود فکر کردم دختری 25 ساله و شیک است نه پیرزنی گیج و عقب افتاده 
علی 18 ساله است ...گرافیک کار می کند ...دختران کلاس او را تیغ می زنند ...طرف من نمی اید چون چیزی که می خواهد ندارم ...مدام به سرش ژل می زند و هر روز یک مدل موهایش را درست می کند ...همیشه عین نوار بهداشتی لای دخترهاست ...کار های ان ها را تایپ می کند ان ها را می رساند سر کلاس بامزه بازی در می اورد دختر ها به او می خندند ..براي دختر ها فیلم می ریزد ...ا

ادامه مطلب  

دست هایش سفید تر شده بودند/ می توانستند به بال بدل شوند  

چشمام رو که باز کردم، حس کردم گمشده ای دارم. یه چیزی که انگار همیشه بوده و بعد، دیگه نبود. توی همون حالت ِ خواب و بیداری که خیره سقف ِ تار ِ اتاق بودم، از خودم پرسیدم چی باعث شده این حس، بدون هیچ فکری بیاد توی ذهنت؟ بعد به دست هام نگاه کردم، با لاک ِ قرمز روشن تر از همیشه به نظر میومدند. با خودم گفتم: «می خواید تبدیل به یه جفت بال بشید؟» و اون قرمزی ها بهم دهن کجی کردند، انگار خون ِ کسی هنوز مونده رو دست هام.. خون ِ رویاهایی که تباهشون کردم، روز

ادامه مطلب  

813  

ساعت 10 بیدار شدم...نتو زدم العبد به استوریام جواب داده بود....
تو تلگرام بهش سلام کردم سریع جواب داد...تعجب کردم معمولا شب دیر وقت پیداش میشد همیشه...بهش گفتم شب میخوام برات کیک بیارم اگه شد گفت خودتو اذیت نکن.
یکم حرف زدیم بعدش جلسه گذاشت تو حیاط خونشون...بخاطر گرفتگی فاضلاب خونش.
اخه اقا مدیرساختمونه

ادامه مطلب  

تنبلی  

من اصولا ادم تنبلی هستم خیلی ها  میگن دختر تو سخت کوشی ولی خودم همیشه کارهام رو نیمه تموم رها میکنم اگر سخت کوشم که نباید اینطور باشه و کارهام رو دقیقه نود انجام بدم از منابع زمان بهره های کافی رو نمیبرم و بیشتر تصمیم ها محدود به گزینه های اخر میشه یعنی به اجبار باید انتخاب کنم پس این کار میشه تنبلی
 در نوشته های دوستان متممیم دنبال راه حل میگشتم ببینم چيکار میکنند   یکی از دوستان متمییم علی کریمی  در مورد تنبلی و فرق آن با استراتژی نوشته بو

ادامه مطلب  

 

وعده کردم که به تو سر نزنم برسم تا دم در ، در نزنمقول دادم به غزلهای خودم زل به چشمان تو دیگر نزنممطمئن باش خیالت راحت گله ای از تو به دفتر نزنماین چه رسمی است که باید یک عمر حرف خود را به تو اخر نزنمبرو ای عشق برو تا اینکه روی دستان تو پر پر نزنممن به دوری تو عادت کردم ولی از غصه ی دوری تو دم نزنم

ادامه مطلب  

1208  

دیشب که زلزله اومد من خواب بودم...
خواب خواب...
از خستگی حدود ده و نیم یازده خوابم برده بود...
ساعت چهار بنا به عادت همیشگی بیدار شدم وگوشیم رو‌چک کردم دیدم ساعت یک و خورده از خونه چندبار زنگ زدند دلم ریخت پایین گفتم حتما بابا چیزیش شده...یعنی یک حال بدی بودم دست و‌پام رو گم کرده بودم
بعد ناخوداگاه رفتم تلگرام رو باز کردم دیدم یک کانال کذایی پر از خبر شده و ی گوشه خبر پیدا بود که زلزله ...
هم ی نفس راحت کشیدم هم ی نفس سنگین...
دیگه اومدم توی هال دراز ک

ادامه مطلب  

روز صد و سی و نهم :) یاحسین  

سلام امرهان جان
روزگارت بخیر...خوبم امرهان عزیزم،شکرخدا..توخوبی؟خوبِ خوب؟
چه خبرها؟
عزاداریها و سوگواریهات قبول.
دیروز،آره قاصدک دیدم چند تا دیدم.اما فقط یکیشو تونستم بگیرم تو دستم ،بهش لبخند زدم،بوسش کردم آروم،و آرزوهای خوب کردمو فوتش کردم.قاصدک نشونه ی اینه که امرهان بیادمه..
بعد با خودم فکر کردم الان امرهان قاصدک میبینه میدونه از طرف منه شاید بعد ها یکی دیگه هم بخواد براش قاصدک بفرسته اونموقع چطور تشخیص بده از طرف منه!عجب فکری کردمااا!!

ادامه مطلب  

01729  

 
کوچیک تر که بودم فکر میکردم ۲۱ ، ۲۲ ساله که بشم حتما خیلی کارا کردم ، خیلی جاها رفتم ، خیلی چیزا یاد گرفتم ، خیلی بزرگ شدم .
اما من ۶ ماه دیگه ۲۲ سالم میشه و هیچ کار مفیدی نکردم تو زندگیم ، همش شکست خوردم و اصلن نجنگیدم ، همش فکر کردم خب حالا وقت هست برا این کارا ، ولی وقت تموم شد .
من فقط خیلی افسرده ام .

ادامه مطلب  

نگهدار موى سر تان باشید!  

١. هر روز بشوئید، حداقل ماه دوباره اصلاح كنید.٢. ماه یكبار با روغن زیتون خوب ماساژ بدهید٣. روز چندین بار شانه بزنید تا از سفید شدن زودهنگام پیش گیرى كند،٤. اگر موى هاى شما موى خوره، موى ریزه و سبوسك پیدا مى كند به داكتر متخصص مراجعه بفرماید.٥. مقراض كردن به موى سودمند است.٦. براى مشكین و جلادار بودن موى هاى بسیار زياد مالش دهید.٧. از مواد كیمیاوى و رنگ موى خود دارى كنید كه سبب كل شدن مى گردد ٨. استفاده بیش از حد تخم مرغ كل مى سازد٩. همبسترى زياد و

ادامه مطلب  

بررسي مدل تجارت الكترونيكB2C  

بررسی مدل تجارت الكترونیكB2C حمید سیدقریشی- دنیای كامپیوتر و ارتباطات تجارت الكترونیك واژه‌ای است كه براي تجارت از طریق سیستم‌های اطلاعاتی، ارتباطی به كار می‌رود. شاید تصور این كه در زندگی امروز از اینترنت بی‌بهره باشیم بسیار مشكل و ناممكن به نظر برسد، چرا كه تجارت الكترونیك با وجود این كه مدت زمان زيادی از عمر آن نمی‌گذرد ولی نقش بسزا و چشمگیری در زندگی روزمره ما به عهده گرفته است به طوری كه اجتناب از آن كار آسانی نیست. یكی از كاربردی‌

ادامه مطلب  

شب اول محرم... شب اول زلزله  

هنوز 6 ساعت از پست قبلی نگذشته بود که زلزله اومد :|
ینی عصر بیرون بودم و داشتم از آلودگی و زلزله می نالیدم که 5 ساعت بعدش زلزله اومد :| .. حالا اینجارو داشته باش, حاج آقامون هم 3 دیقه قبل از زلزله در سکوت داشته ستون های منزلشون رو بررسی میکرده که اگه زلزله بیاد کجاها مناسبه, که 3 دیقه بعدش زلزله میاد و ایشون به تبعیت از همچین تصادفی (شایدم پیشگویی) با لبخندی ملیح به ریلکسیشن خویش ادامه میده :|||||| .. بعد من اونقدر فشارم افتاده بود و دست و پام میلرزید که

ادامه مطلب  

اینترنت دزدی  

دیشب محض نمونه ی قسمت سریال آشوب رو با نت گوشی دانلود کردم ۱۷ دقیقه شدقسمت بعد رو با نت خونه دانلود کردم ۶ ساعت زمان داد و تا صبح طول کشید !از ۲۹ آذر تا امروز من ۳ شب خونه بودم و همسرم ۵ شب ، شب ینی از ۱۲ تا ۸ صبح ، جفتمونم نت گوشی داریم و با موبایل که کار میکنیم نت گوشی رو مصرف میکنیم ... ینی یک هفته اس نت خونه هیچ استفاده ای نشده ... شاتل جانِ دزد ، توی اکانتمون زده روزی ۸ گیگ مصرف ! آخه بی پدر ، بی شرف ، بی چیز ، ما اصلا خونه نبودیم ! شاتل عزیز ، کمتر دز

ادامه مطلب  

 

حسین پناهی :وقتی بچه بودم کنار پدرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم. مثلاً آرزو می‌کردم برايم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند. دیشب پدرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوز هم شب‌ها

ادامه مطلب  

باز هم این قوطی زرد رنگ ...  

فکر می‌کردم دوران رانندہ تاکسی ھای خوب تمام شدہ است. آن‌ها که وقتی می‌بینند سنگینی ِ اندوھت سرت را چسباندہ به گوشه ی پنجرہ و چشمانت را خیرہ به خیابان کردہ، آینه ی جلو را روی چشمانت تنظیم می‌کنند تا چشمان خسته شان بیفتد درون اندوھت و آرامت کنند. راستش گمان می‌کردم خیلی وقت است که دوران این لوتی گری ھا تمام شدہ. یادم می آید ماہ پیش که در تاکسی نشسته بودم، رانندہ یک خانم را در گرمای تابستان از ماشینش بیرون کرد، فقط بخاطر پول خرد ِ نداشته اش. یا

ادامه مطلب  

۳۹۹.از کنجد به عدس  

امروز رفتم خانه بهداشت پرونده تشکیل دادم بماند چقد منو دعوا کردن که چرا قبلش نیومدم. گفتم باردارم نزدیک بود کتکم بزنن .در این حد که نوشتم و امضا کردم که من غلط کردم قبل از بارداری نیومدم پیش شما، مسئولیتش با خودم امضا و اثر انگشت
از دعواهاشون که بگذریم خیلی خوب بود اینقدر این خانومه برام وقت گذاشت و کارامو کرد و همه سوالامو جواب داد که نگو. حساب کرد ۵ هفته و ۶ روز رفتم تو اینترنت دیدم ۵ هفتگی اندازه دونه کنجد و ۶ هفتگی اندازه عدس. واقعا یه تصور

ادامه مطلب  

حال این روزهای من...  

یک اتفاقی در ذهنم افتاده که فکر می‌کنم خوب باشد. قبلاها منظورم این چند ساله تا حدود یک ماه پیش، مدام ذهنم را مشغول نگه می‌داشتم، عمدا رم مغزم را پرمی‌کردم با فیلم، آهنگ، کتاب صوتی و ... یادم نمیاد این مدت سوار اتوبوس شده بودم بدون دیدن یک فیلم یا سریال. انگار از فکرهایم می‌ترسیدم. انقدر خسته به رختخواب سعی می‌کردم بروم که زود خوابم ببرد.خودم برخی از دلیل‌هایش را می‌فهمیدم.الان سوار اتوبوسم و براي بار چهارم در این دو هفته است که سوار اتوبوس

ادامه مطلب  

26آذر96  

در یک ایوان ایستاده بودم فکر می کردم به زندگیم انگار در ارتفاع بالایی بودم و ساختمانهای روبرویم را می دیدم کبوتری آمد دو پر بزرگ بلند روی بند گذاشت و من داشتم فکر می کردم به چیزی که درباره نشانه رنگ هر پر از طرف فرشته ها خوانده بودم و اینکه رنگ این پرها چه معنی دارد او داشت چند مارمولک به من نشان داد و چیزهایی درباره آنها می گفت.

ادامه مطلب  

the tale of princess kaguya (2013)  

Director: Isao TakahataMusic by
Joe HisaishiStudio GhibliIMDB : 8.1
نامزد اسکار

  افسانه ی دختری که از شکوفه بامبو متولد میشه.
روایت متاثرکننده ایه از زندگی مادی و عبوسی که عموما فکر میکنیم خوشبختی واقعیمون درونشه.
در بی نظیر بودن این انیمه همین بس که تماما با دست کشیده شده...همین باعث شده که آدم حس کنه داره یه کتاب نقاشی آبرنگ فوق العاده رو ورق میزنه!انقدر جذابه که  دلم میخواست از هر صحنه و شاتی یه اسکرین نگه دارم و ساعتهای متوالی بهش خیره شم!!!

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1